X
تبلیغات
رایتل
پیش بینی مسابقات فوتبال با میلیون ها ریال جایزه در سایت بی طرف سیستم تبلیغاتی تبادل لینک باکس رایگان mi118.com
معرفی سایت ها و وبلاگ ها
چهارشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1387
مطالعه یی در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق
گفت وگو با احمد بنی جمالی نویسنده کتاب «آشوب» مطالعه یی در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق
بازنگری در تجربه یی تاریخی

محمد صادقی 

بیرون کشیدن مصدق از هاله یی که سال هاست بر گرد وی کشیده شده و نشاندن او بر زمینه واقعی و تاریخی اش، روشن ترین مقصود احمد بنی جمالی در انجام «پژوهش کتاب» است. اما اینکه تا چه اندازه توانسته با روایتی ساده و رویکردی روانشناختی و بیوگرافیک به این مهم دست یابد موضوعی است که باید مورد ارزیابی آگاهان قرار گیرد... هرچند از این نکته هم نباید چشم پوشاند که شخص دکتر محمد مصدق در سخنان اش اشاره داشته دوست ندارد از او مجسمه یی برپا سازند یا... پس به این ترتیب چنین رویکردی به مصدق که حتی پس از مرگ نیز در تنهایی پرهیاهوی خویش طعم داوری های به دور از انصاف را بارها چشیده نباید تازه بنماید، هر چند در این پژوهش نگاهی نو اتفاق افتاده که شاید اندکی آشنا به نظر نیاید اما به هر ترتیب به کار می آید و جای خالی آن در نگاه پژوهشگران ایرانی به شخصیت های موثر و برجسته در تاریخ سرزمین مان احساس می شود.

آشوب
احمد بنی جمالی
نشر نی
چاپ اول
1386
قیمت ؛ 4800 تومان


- با وجود تعدد کتاب و مقاله پیرامون شخصیت دکتر مصدق چرا به سراغ این موضوع رفتید و چه نگاه تازه یی برای پرداختن به این موضوع داشتید؟

از زمانی که این کار را شروع کردم (سال 81) تا به امروز،

گفت وگو با احمد بنی جمالی نویسنده کتاب «آشوب» مطالعه یی در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق
بازنگری در تجربه یی تاریخی

محمد صادقی

بیرون کشیدن مصدق از هاله یی که سال هاست بر گرد وی کشیده شده و نشاندن او بر زمینه واقعی و تاریخی اش، روشن ترین مقصود احمد بنی جمالی در انجام «پژوهش کتاب» است. اما اینکه تا چه اندازه توانسته با روایتی ساده و رویکردی روانشناختی و بیوگرافیک به این مهم دست یابد موضوعی است که باید مورد ارزیابی آگاهان قرار گیرد... هرچند از این نکته هم نباید چشم پوشاند که شخص دکتر محمد مصدق در سخنان اش اشاره داشته دوست ندارد از او مجسمه یی برپا سازند یا... پس به این ترتیب چنین رویکردی به مصدق که حتی پس از مرگ نیز در تنهایی پرهیاهوی خویش طعم داوری های به دور از انصاف را بارها چشیده نباید تازه بنماید، هر چند در این پژوهش نگاهی نو اتفاق افتاده که شاید اندکی آشنا به نظر نیاید اما به هر ترتیب به کار می آید و جای خالی آن در نگاه پژوهشگران ایرانی به شخصیت های موثر و برجسته در تاریخ سرزمین مان احساس می شود.

آشوب
احمد بنی جمالی
نشر نی
چاپ اول
1386
قیمت ؛ 4800 تومان


- با وجود تعدد کتاب و مقاله پیرامون شخصیت دکتر مصدق چرا به سراغ این موضوع رفتید و چه نگاه تازه یی برای پرداختن به این موضوع داشتید؟

از زمانی که این کار را شروع کردم (سال 81) تا به امروز، در واقع نه در این حد اشباع شده بلکه حتی یک کتاب هم تا حالا سراغ ندارم که درباره بیوگرافی دکتر مصدق نوشته شده باشد یعنی جامعیت داشته باشد و کار مستندی انجام شده باشد. ببینید، مجموعه کارهایی که تا به حال راجع به مصدق انجام شده دو دسته است؛ یک دسته کارها مدعی نوعی بیوگرافی نویسی اند، اما بدون سند، چه کسانی که نقدهای جدی داشتند در مورد مصدق و چه کسانی که در ستایش او می نوشتند. هر دو رویکردشان زندگینامه خودنوشت مصدق بوده. هر چه او گفته از زبان سوم شخص طرح کرده اند. اما آن طرف قضیه یعنی مجموعه کارهای زیادی که انجام شده و ما را به غلط می اندازد اتفاقاً آنها همه بررسی های موردی و موضوعی است. راجع به تاریخ ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28مرداد، راجع به دو سال از زندگی او نه راجع به تمام زندگی اش. از کارهای خوبی که در مورد این دو سال انجام شده مثل کتاب دکتر موحد، خواب آشفته نفت، که خیلی خوب و عالمانه طرح کرده است.

آنچه غیاب آن حس می شد یک زندگینامه جامع بود؛ یک بیوگرافی که جامعیت داشته باشد در مورد کلیت زندگی دکتر مصدق و تا حد امکان منصفانه و از همه مهم تر همدلانه باشد. از زاویه نگاه مصدق موقعیت ها دیده شود. من تلاش ام این بود چنین کاری بکنم. البته یک استثنا وجود دارد. کتابی هست نوشته فرهاد دیبا که به زبان انگلیسی است و کار خوبی است. به دلیل اینکه از اعضای خانواده مصدق است و نیز اسناد وزارت خارجه انگلیس را بررسی کرده است. اما مشکل اش این است که جامعیت ندارد. بخش های محدودی از زندگی مصدق را پوشش می دهد، دسترسی اش به اسناد و مدارک کم بوده. مدارک موجود در روزنامه های آرشیوی غیاب اش حس می شود. پس به این ترتیب، من به قطعیت می گویم حتی یک بیوگرافی که جامعیت داشته باشد راجع به زندگی مصدق تا به حال ندیده ام و اگر این طور بود مطمئن باشید اصلاً سراغ اش نمی رفتم.

-مساله شما در این پژوهش چیست یعنی مساله یی که مشخص کرده اید تا به آن بپردازید؟ و اینکه از چه ابزار و وسایلی در انجام این پژوهش بهره گرفتید؟

ببینید، در واقع برای انتخاب این کار و انتخاب این شخص، هیچ نقشه و طرح سیاسی و متافیزیکی در کار نبوده. یک پایان نامه دکترا بوده در حوزه علوم سیاسی که باید انجام می شد. کاملاً اتفاقی و تصادفی. اتفاقاً من آن سالی که شروع کردم بیشتر قصد داشتم سراغ اندیشه سیاسی جان راولز بروم. خیلی به طراحی های فلسفی اش و بهره گرفتن از ایده های مختلف برای بازسازی سنت لیبرالی، علاقه مند بودم. حتی پیشنهادش را هم به گروه ارائه دادم. اتفاقاً آن را در قالب مقاله یی چند سال پیش در ماهنامه آفتاب منتشر کردم. در همین کش و قوس گروه بود که دوست خوشفکری گفت فکر می کنی راجع به راولز چه چیزی در غرب هنوز گفته نشده که می خواهی بگویی... فکر کردم باید روی مسائل ایران متمرکز شوم. در همین زمان بود که حاتم قادری که مثل همیشه ایده های بکر و درجه یکی داشت و همچنین می دانست که من به روانشناسی علاقه دارم پیشنهاد داد چرا سراغ چنین موضوعی نمی روی؛ یک بیوگرافی، یک کار در واقع شخصیت شناسانه که تم های روانشناختی در آن استفاده شود. پیشنهاد او، پیشنهاد خوبی به نظر می رسید اما مساله این بود که گروه این پیشنهاد را بپذیرد. مشکل دیگری که وجود داشت، مشکل انتخاب شخصیت بود. ما در واقع بیوگرافی را انتخاب کردیم. زاویه اش هم به عنوان زاویه روانشناسی سیاسی. من شخصاً در آن شرایط ترجیح می دادم آدمی مثل شریعتی را انتخاب کنم. از سال ها پیش به او علاقه داشتم و ارتباط حسی بیشتری با او برقرار می کردم.

در مقابل، مصدق حس خاصی را در من بر نمی انگیخت. همیشه نگاهم به مصدق این بود؛ مردی که در راس یک فرصت اصلاحی بی نظیر در تاریخ ایران قرار داشته. کسی که طیف دیدگاه های راجع به او از رهبر لیبرال دموکراسی ایرانی تا شخصیتی خودرای و خودمحور امتداد داشته است. جاذبه یی را به هر حال در من ایجاد نمی کرد پس من باید سراغ شریعتی می آمدم. یک اتفاقی که افتاد و باعث شد سراغ شریعتی نروم، کار درخشانی بود که همان روزها در آمد از علی رهنما، زندگی سیاسی شریعتی، کار خوب و درجه یکی است. خیلی پر محتوا است. یک مقدار ضعف آن در نداشتن طرح است. در واقع آن زمان خیلی متاسف شدم که کار شریعتی درآمده و من باید ناچاراً سراغ یکی می رفتم که یا کاریر سیاسی داشته باشد یا در واقع در حوزه سیاسی خیلی تاثیرگذار بوده باشد. می توانست چهره روشنفکری هم باشد. آن زمان به هر حال کسی که خیلی تاثیرگذار و مهم به نظر می رسید دکتر مصدق بود. حقیقتش فکر نمی کردم ارتباط حسی خوبی با آن برقرار کنم. به نظرم می رسید کار شریعتی، کار بهتری از آب در می آمد. امروز که نگاه می کنم می بینم چه اتفاق خوبی افتاد من سراغ شریعتی نرفتم. کار بیوگرافی نیاز به فاصله دارد؛ هم فاصله تاریخی و هم فاصله حسی. شما یک آدم را در یک چشم انداز ببینید و هم اینکه در واقع زیاد سمپاتی نداشته باشی و درگیر شخصیت اش نشوی، بتوانی خودت را مقداری کنار بکشی. مرحله بعدی در واقع پیشنهاد به گروه بود.

در رابطه با این تیپ از کار، روانشناسی سیاسی در رابطه با شخصیت مصدق از همان اول اشکالات خیلی زیادی را ایجاد کرد. برخی از اعضای گروه اصلاً با این تیپ کار مشکل داشتند، برخی دیگر کار کردن روی شخصیت مصدق را درست نمی دیدند، خلاصه به هر ترتیبی که بود این کار تصویب شد.

-امتیاز کتاب شما در مقایسه با کتاب های دیگر سبک روایی است و همین طور که خودتان گفتید مشخص است علاقه شما به ادبیات تاثیرگذار بوده در نوع روایت. در این کتاب روایت کاملاً یکدست است اما آنجاهایی که در واقع باید چارچوب روانشناسی شما پررنگ تر باشد کم رنگ شده است. مبانی نظری مفقود است.

زمانی که این کار را شروع کردم آشنایی مختصری با این حوزه روانشناسی سیاسی یا حوزه روانشناسی سیاسی رهبران داشتم. این حوزه، حوزه نوپایی است. در اروپا هم چهل، پنجاه سال بیشتر سابقه ندارد. هرچند مطالعاتی از زمان فروید شروع شده راجع به شخصیت ها اما حوزه، حوزه تازه یی است. مجبور شدم یکسری متون اصلی را بخوانم که در همین حوزه اینها دنبال چه چیزهایی هستند، چه مشکلاتی را می خواهند طرح بکنند، اصلاً چه نتایجی را می خواهند بگیرند. در حوزه روانشناسی سیاسی رهبران که یکی از آنها یا گونه های آن نوع سایکوبیوگرافی یا زندگینامه روانشناختی است که بیشتر با روایت زندگی سر و کار دارد، دو نگاه وجود داشت؛ نگاه اول این بود که شما از اول باید تئوری تان را مشخص بکنید. یک تئوری را پیدا کنید، فرض کنید تئوری چرخه های زندگی اریک اریکسون که گاندی را با آن نگاه قرائت می کند. یا کارهایی که مثلاً اریک فروم انجام داده یا کارهای دیگر در این حوزه که مثلاً با تئوری «مفهوم خود» هاینس کهوت شروع می کنند.

یک تئوری مشخص دارد، زندگی و قطعات زندگی و شخصیت آن آدم را داخل آن دستگاه نظری می گذارند و براساس آن تحلیل می کنند. یک رویکرد دومی هم هست؛ در این حوزه که این طور قالبی نگاه نمی کند و می گوید در واقع ما به یک زندگی به مثابه یک بیوگرافی صرف نگاه می کنیم. با یک شخصیت جلو می رویم، قطعات زندگی اش را طراحی می کنیم و هر جا در واقع مفاهیم و تئوری های روانشناسی نیاز بود از تئوری و مفاهیم روانشناسی هم برحسب موضوع استفاده می کنیم اما از اول دست خودمان را نمی بندیم.

اشاره اینها در واقع به این بود که اصلاً تمامیت زندگی و شخصیت یک آدم خیلی مشکل است که در یک چارچوب نظری روانشناسی جمع بشود چون باعث می شود چیزهای زیادی از دست برود یا یکسری از واقعیت ها مثله شود. اصلاً یکی از انتقادهایی که به این حوزه وارد می شود همین تقلیل گرایی است یعنی شما چیزهایی را تقلیل بدهید آن هم عمدتاً مثلاً جنبه آسیب شناسی یا بیماری داشته باشد. شاید شما بپرسید آشوب هم با این مضمون شروع شده، با همین تم بیماری، من می خواهم بگویم اتفاقاً موضوع بیماری فقط اینجا تحلیل می شود و در قطعات دیگر خیلی به ندرت. سراسر کتاب را دربرنگرفته. من اتفاقاً نگاهی که به روانشناسی داشتم تعریف موسعی بود. انگیزه ها، پایگاه طبقاتی، پایگاه های شخصی، ایده آل ها، مشکلات، نوع نگاه به زندگی، موقعیت ها، نقش های اولیه، نقش های ثانویه، نوع ارتباط شخصیت با توده ها، منش کلامی، منش ارتباطی اش. اینها چیزهایی نیست که بتوانید برایش تئوری بسازید. می توانید تئوری هم استفاده کنید اما این تئوری را خیلی ضمنی می توانید وارد طرح موضوع بکنید که در متن خودش را نشان دهد.

شما بخش هایی را دارید در این کتاب که راجع به منش رهبری مصدق حرف می زند. راجع به انگیزه هایش حرف می زند، راجع به خاستگاه های حرکت اش اما هیچ تئوری روانشناسی مشخصی را من طرح نکردم. فکر می کنم آن چیزهایی که می خواستم از آن مفاهیم بگیرم از کار درآمد. این طوری در واقع باعث می شود متن به جای اینکه بخواهد چیزهایی را اثبات بکند، فقط نشان بدهد، بدون آنکه بخواهد بر سرش جدل بکند. به این خاطر بود که من فکر کردم استفاده ضمنی از تئوری می تواند مفیدتر باشد. من هم با شما موافقم که می توانست یک مقدمه نظری داده شود. در متن اصلی کتاب که رساله دانشگاهی است تقریباً سه فصل اول راجع به این چارچوب نظری است. زمانی که خواستم این کتاب را برای انتشار آماده کنم احساس کردم خیلی تئوریک است. شاید نیاز نباشد یا خسته کننده باشد.

-این که شما می گویید نمی خواستم تئوری به طور عامدانه پررنگ شود، یک اشکال ایجاد می کند به ویژه در حوزه روانشناسی که در واقع می دانیم خیلی عام است. در رشته های فکری دیگر خاص هستند و مردم چندان علاقه یی ندارند، اما واژه روانشناسی را که به کار می برید خیلی عام می شود، بعد همه می گویند ما در کودکی احتمالاً دچار یک تکان هایی شدیم در بزرگسالی هم داریم عوارض آن را می بینیم. در ذهن عام این تصویر نقش بسته. من عرض ام این بود یک کتابی با رویکرد تازه دارد به یک شخصیت مهم می پردازد که حساسیت هم روی آن زیاد است. بهتر بود آن چارچوب نظری را حالا چه به صورت مقدمه یا موخره یا یک طور دیگر پررنگ می شد.

راجع به این موضوع یک توضیح دارم. اولاً این اولین کار نبود؛ قبل از این یک کاری (شکست شاهانه) درباره شاه انجام شده بود. کار نسبتاً خوبی هم بود. ثانیاً این کتاب نوعی بیوگرافی است که از قضا می خواهد درگیری بیشتری با شخصیت پیدا کند پس اصلاً ذهن مان را به این نزدیک کنیم که این یک بیوگرافی است.

خود اصطلاح سایکوبیوگرافی مگر نه اینکه یعنی زندگینامه روانشناختی یعنی یک بیوگرافی که در عین طرح موضوعات زندگینامه یی می خواهد یک مقدار بیشتر به شخصیت نزدیک شود به بعضی انگیزه ها، به لایه ها. خیلی جاها شما دارید ایده های سیاسی را می بینید اصلاً کاری ندارد با یک ساختار روانشناسی. ما استفاده کردیم از تم های روانشناسی در جاهایی که لازم بود. اصلاً قرار نبود کل داستان براساس یک چارچوب روانشناسی آن هم به معنای اخص اش جلو برود. یک حرکت آزاد بوده. نه این کار، اغلب زندگینامه های روانشناختی که امروزه کار می شود، در دنیا کم و بیش در همین حال و هوا حرکت می کند و در واقع یک مفهوم موسع و عام از روانشناسی را مدنظر دارد.

- در این کتاب بر این اساس که یک تحقیق دانشگاهی است و پایان نامه شما بوده، چه تغییراتی ایجاد شده است؟

بخش چارچوب نظری حذف شده است، فصل های ابتدایی تغییر کرده و فضای بیوگرافی پیدا کرده. این کار با رساله دانشگاهی متفاوت است. نه به طور کامل ولی بعضی جاها تغییر کرده. ساختارش روان تر شده و نتیجه گیری هم به همین ترتیب. دیگر نخواستم از ایده هایی که در چارچوب نظری طرح شده باز نتایج خودمان را بگیریم. شما اگر در مقدمه هم دیده باشید راجع به روانشناسی سیاسی دارم صحبت می کنم، آنجا گفتم در کنار ساختار روایی، در کنار سر و کله زدن با اسناد، در کنار بازسازی فضای تاریخی، من از این رویکرد هم برای نزدیک شدن به شخصیت هر جا که لازم بوده استفاده کردم، همین و بس. در مورد چارچوب نظری که حذف شده شاید آن را در آینده به شکلی منتشر کنم.

-با توجه به اینکه زمینه یی وجود دارد درباره معمای هویدا از آقای میلانی و باز به تعبیر برخی در آن کتاب موضع گیری آشکاری اتفاق افتاده، چون موضوع پرداختن به مصدق هم بسیار مناقشه برانگیز است، می خواستم بگویم که آیا وجود آن نتیجه گیری نمی توانست حداقل کمکی بکند که اگر سوءتفاهمی به وجود آمده، برطرف شود یا روشن تر شود.

در مورد نتیجه گیری که دارید می گویید، فکر می کنم در خلال هر فصل من نتایج خودم را در واقع طرح کردم. حتی در بخش پرده آخر دارم یکسری خصلت هایی را از مصدق ارائه می دهم راجع به زندگی سیاسی اش. خیلی فشرده. اما سعی کردم در بخش های مختلف کتاب هم به نوعی به آن اشاره کنم. ضمن اینکه من در هر فصلی در کنار روایت زندگی مصدق، ایده یی را بررسی کرده ام، آن ایده می توانست آرای سیاسی مصدق باشد فرضاً تاثیرپذیری اش از روسو، رمانتیک بودن، تم بیماری هایش و... در پایان هر بخش اگر دقت کنید، جایی روایت قطع می شود و در یکی دو صفحه یی جمع بندی خودم را انجام می دهم.

-خواسته اید لایه های پنهانی زندگی مصدق را شفاف کنید. مردم هرچه از مصدق می دانند به بعد از نخست وزیری اش برمی گردد اما شما به قبل از آن پرداخته اید. از نخست وزیری به بعد را تقریباً در 40 صفحه خلاصه کرده اید. آیا اینها دغدغه شما نبوده تا به آن بپردازید؟

راجع به 27 ماه نخست وزیری مصدق همان طور که می گویید، در 30 ، 40 صفحه آن مطلب جمع شده. همان طور که گفتم اصلاً یکی از انگیزه های این کار روشن کردن آن قسمتی است که در ابهام بوده. راجع به این دو سال به اندازه کافی صحبت شده. کارهای نسبتاً خوبی هم انجام شده. من این دو سال را باید طرح می کردم به دلیل اینکه تداوم یک زندگی است یعنی به نوعی نتیجه گیری کتاب است و حتی نتیجه گیری زندگی سیاسی مصدق است. نگاهم این بود که به حد کافی در مورد دولت مصدق و نهضت ملی شدن نفت گفته شده. در کارهای خوبی مثل کار دکتر موحد یا دکتر کاتوزیان، در واقع پس زمینه راجع به این دوره وجود داشته، ضمن آنکه در مورد اسناد سیا، وزارت خارجه امریکا و بررسی های موضوعی در مورد بازیگران این دوره (مثل کتاب مصدق و کودتا، گاز یوروسکی)، من تصورم این بود که اغلب کسانی که کتاب آشوب را می خوانند قبلاً این کارها را دیده اند، به این خاطر پس زمینه مناسبی در ذهن دارند. کاری که من در فصل آخر انجام دادم سه برش موضوعی بود در این خصوص که دکتر مصدق سه موقعیت مهم ملی شدن نفت، مذاکرات نفت و حکومتداری را چطور می دیده، چه مواجهه یی با آن داشته و ایده ها و برنامه هایش چه بوده است؟

-اگر می گویم به زمان نخست وزیری به بعد باید قدری بیشتر می پرداختید به این خاطر است که این مرد بر سر باورهایش ایستاده، کوتاه نیامده، و این آیا برای شما مهم نبوده که به این موضوع بیشتر بپردازید یا نه همان اندازه کافی بوده؟

چرا مسلماً. این 27 ماه اوج زندگی سیاسی مصدق است یعنی همه آن چیزهایی را که کاشته می خواسته درو بکند. این فراز و فرودهای دراماتیک دیگر اینجا به اوج می رسد. همه آن خواسته هایی که داشته حالا در این دوره می خواهد محقق بشود. من باز هم تاکید می کنم قصد تاریخ نگاری نداشته ام و فقط نوع مواجهه مصدق با این موضوعات و این موقعیت ها را در نظر داشته ام. به همین خاطر است که فصل آخر از جهت فرم جنبه تقویمی (کرونولوژیک) ندارد و با بقیه فصل ها که شامل بازسازی تاریخی صحنه و پیگیری حرکت مصدق در آن است فرق دارد.

-فکر نمی کنید با این تحلیل روانشناختی که داشتید برای تکمیل آن به یک تحلیل جامعه شناختی هم نیاز بود؟

روایت کردن یک زندگی 85 ساله به زبان راحت است. شما اگر بخواهید یک زندگی را روایت کنید، فقط صرف اینکه بخواهید در هر بخش، در هر دوره زندگی اش آن فضای تاریخی اش را بازسازی بکنید، برای اینکه حرکت شخصیت در آن دیده شود خودش به اندازه کافی کار دشواری است. من قرار نیست واجد همه تخصص های روانشناسی و جامعه شناسی و سیاسی و حقوقی باشم. حتی من متخصص کار روانشناسی هم نیستم، در این رساله استاد روانشناسی کنار این پژوهش بوده و این تم ها و این ایده ها با ایشان چک می شده، این هم نکته یی است که باید حتماً بر آن تاکید شود.

-این رویکرد روانشناختی به شخصیت های موثر چه نتایجی به بار می آورد، به ویژه برای ملتی که در بخش هایی از آن هنوز نسبت به مصدق دچار یک شیفتگی است، می خواهم بدانم تقویت رویکرد روانشناختی چقدر به تغییر و تصحیح نگاه ما به آدم ها کمک می کند؟

بخشی از مساله برمی گردد به اینکه ما باید یک بازنگری در تجربه تاریخی مان داشته باشیم. این تجربیات تاریخی شامل حال شخصیت های موثر هم می شود. یعنی نوعی همدلی با آنها پیدا می کنیم، به احساسات آنها نزدیک می شویم که آرمان های آنها چه بوده. می خواهم بر همین بخش بیوگرافی تاکید کنم، کاری است که فوق العاده مورد نیاز است. ما شخصیت های تاریخی معاصرمان را نمی شناسیم، اغلب این شخصیت ها وجه المصالحه صف بندی های سیاسی قرار می گیرند، و کارها تبدیل می شوند به قدیس نامه یا ابلیس نامه؛ چیزی که دو سرش افراط است.

من می خواهم بگویم ما در همین بخش بیوگرافی هم ضعف داریم. شما برگردید به همین مطالعات 20 ، 30 سال گذشته. مگر چند تا کار بیوگرافی انجام شده، بیوگرافی جدی. من که جز سه، چهار تا کاری که اخیراً انجام شده از زمان کار عباس امانت راجع به زندگی ناصرالدین شاه، بعد میلانی درباره هویدا، بعد علی رهنما درباره شریعتی و بعد هم حمید شوکت درباره قوام، کار دیگری سراغ ندارم و جالب اینکه همه این کارها در خارج انجام شده است. خود صرف بیوگرافی نوشتن در واقع نزدیک شدن به شخصیت های تاریخی و شناختن آنها، نیاز فوری و فوتی است. اگر ما می خواهیم بدانیم علت برخی از مشکلات مان در تاریخ معاصر چه بوده خوب است که حداقل با احوالات و ایده ها و اندیشه های آدم هایی که در این تحولات موثر بودند آشنا بشویم پس به عقیده من کار بیوگرافی یک ضرورت است که باید جدی گرفته شود. حالا می تواند سویه های روانشناختی در آن باشد، پررنگ تر باشد یا کم رنگ تر اما خود نفس این کار به نظرم یک ضرورت است.

-مشکلات تان در این پژوهشی که انجام دادید چه بوده؟ چه کارهایی را می خواستید یا دوست داشتید انجام بدهید که نتوانستید.

من سوال شما را این گونه می فهمم که لوازم یک بیوگرافی یا زندگینامه نوشتن چیست. این لوازم بخشی عینی و بخشی ذهنی است. بخش ذهنی این است که شما نیاز به چیزهایی دارید. یکی از آن چیزها در واقع فاصله داشتن تاریخی است. شخصیت باید آنقدر از شما فاصله داشته باشد که در یک چشم انداز بتوانید آن را ببینید.

سمپاتی خیلی خاص نباید نسبت به آن شخصیت وجود داشته باشد. کار بیوگرافی نوشتن کار تناقض نمایی است. نیاز به نزدیک شدن و دور شدن دارد. مدام شما باید به شخصیت نزدیک شوید و دور شوید. بتوانید در چشم انداز های مختلف آن را ببینید، این کاری است که حال و هوا و حس خاص می خواهد. معمولاً راجع به ارتباط بین بیوگرافی و رمان گفته می شود یکی از لوازم اصلی کار بیوگرافی این است که بتوانید آدم ها را نسبی ببینید، زمینی ببینید، در زمینه تاریخی قرارشان دهید، بتوانید با آنها همدلی بکنید، در واقع نگاه تان را روی ضعف ها و قوت ها نبندید. من فکر می کنم نوعی نگاه نسبی گرایانه به انسان ها در ژانر بیوگرافی لازم است. ساختار روایی چیزی بود که من دوست داشتم راجع به آن صحبت بشود، راجع به اینکه ساختار روایی یکی از ضروریات کار بیوگرافی است. من این روزها می شنوم که می گویند چرا شما از ساختار روایی استفاده کرده اید، آیا این باعث نمی شود که ایده هایی از دست برود؟ جواب من این است که هیچ ژانر و قالب نگارشی فی نفسه اصالت ندارد. بستگی به مضامین ما دارد و اینکه از خلالش می خواهیم چه چیزی را طرح کنیم. ما اینجا راجع به اندیشه های فلسفی یک فیلسوف صحبت نمی کنیم، راجع به زندگی حرف می زنیم. این زندگی، شناختن اش و لایه های تناقض نما، پیچیدگی ها، پیچ و خم های زندگی آدم ها، در چه ساختاری بهتر از ساختار روایی می توانید آن را نشان دهید. پس در واقع اینکه من این ساختار روایی را انتخاب کردم خیلی ربطی به جذب مخاطب و جاذبه های زیباشناختی و این جور حرف ها ندارد. من می خواهم به سویه مهمترش اشاره کنم. یک ساختار روایی می تواند کمک کند که آن نیازهای بیوگرافی تامین شود.

آن فضاهای دراماتیک و تناقض ها دیده شود. پس به این ترتیب ساختار روایی در پیشبرد روایت یک زندگی کمک می کند و سودمند است. اتفاقاً امروزه بعضی از روانشناسان شخصیت از ساختار شبه داستانی تجربیات انسانی حرف می زنند. من حتی می خواهم یک قدم جلو تر بروم، به همین فضای امروز دنیا اشاره کنم. مگر نه اینکه خیلی از اندیشمندان جدی دنیا دارند از قالب روایی و رمان استفاده می کنند مثلاً امبرتو اکو، یا کوندرا. اتفاقاً این هم چیز تازه یی نیست. اینها دارند برمی گردند به یک سبک یا یک سنت در رنسانس. مگر جدی ترین نقدها را در رنسانس چه کسانی به قرون وسطی وارد کردند، مثل بوکاچیو، رابله و جلوتر که بیاییم در نهضت روشنگری دیدرو، ولتر و روسو. اینها برای طراحی ایده ها از روایت، رمان و داستان استفاده می کردند. البته محدودیت هایی هم هست یعنی هرگونه ساختار روایی به نظریه پردازی راه نمی دهد، علاوه بر آن شما زمان زیادی لازم دارید تا به قول معروف با فضای آن آدم مانوس شوید و همراهش موقعیت های زندگی و موقعیت های سیاسی را درک بکنید.

در حوزه اسناد و مدارک هم البته نیازهای خودش را دارد. شما نمی توانید یک زندگینامه بنویسید و صرفاً تکیه کنید بر چهار دوره از زندگی آن آدم. بیوگرافی چیزی است که قطعات آن باید در کنار هم خوانده شود، شما نمی توانید اسناد و مدارک یک دوره تاریخی مثلاً تا 20 سالگی شخصیت را جمع کنید و فصل اول را بنویسید و بعد بروید سراغ فصل دوم و به همین ترتیب. تا مجموع اسناد و مدارک راجع به کلیت زندگی این آدم به دست نیاید، این قطعات در نسبت و در کنار هم نمی تواند خوانده شود. این بحث سخت افزاری کار هم نیاز به گفتن ندارد. برای جمع کردن اسناد، مراکز اسنادی چندان منظم نیستند، خیلی راحت با شما همکاری نمی کنند، در عین حال شیوه تنظیم اسنادشان خیلی علمی نیست در نتیجه شما برای پیدا کردن یک سند مثلاً مجبور هستید هفته ها کار کنید. شاید برای هر کدام از سندهایی که در کتاب آمده هفته ها کار شده، اما به دلیل ساز و کار نه چندان مناسب مراکز اسنادی این مشکلات وجود داشته و چه بسا اگر بهتر بود کار بهتری از آب درمی آمد.

-یک نکته مبهم هم در کتاب هست، آن هم اشاره به خانم «رنه وییار» است، دوست داشتم درباره آن هم صحبت کنید.

به این دلیل که اسناد و مدارک کافی نداشتم. طبیعتاً وقتی که من مدارک کافی ندارم به همان اندازه که نور تابیده شده باید موضوع را طرح بکنم. لزومی ندارد از ارتباطی که مدارک کافی راجع به آن وجود ندارد، من یک رمان عاشقانه بسازم. مدارکی که وجود دارد به ما می گوید اینها ارتباط داشتند. ارتباط دانشجویی بوده. این ارتباط البته سال ها حفظ شده است. من چون به تمام نامه های اینها دسترسی نداشتم، نمی دانستم چه فضایی جریان داشته. اطلاع اخیری که داشتم این بود که رنه وییار تا آخر عمر هیچ وقت ازدواج نمی کند، اسناد و مدارک و نامه هایی که داشته منتقل شده به بعضی از بازماندگانش.

-مقاله یی که رنه وییار درباره مصدق می نویسد، زمانی است که نخست وزیر بوده؟

در زمان نخست وزیری مقاله یی می نویسد، آنجا در ستایش از مصدق، مطالبی را می گوید و این ارتباط تا آخر عمر وجود داشته. یکی از آسیب های کار بیوگرافی این است که زیاد با فکت ها کار شود. یعنی بخواهد بر اساس مفروضات ضعیف نتایج قوی بگیرد و این درباره یک رابطه عاطفی یا یک موضوع اندیشه هم می تواند باشد. اطلاعاتی که داشتم تا همین جا به من می گفت. در مورد استفاده از اسناد در موضوعات اندیشه یی هم این را می خواهم طرح بکنم. موضوعی که شاید بیشتر باید به آن توجه شود، موضوع رابطه و تاثیرپذیری مصدق از ژان ژاک روسو است. من در فصل های میانی در جاهایی به آن اشاره کردم، در حد همان ایده ها و فکت ها. این فکت ها هنوز کامل نشده، من خیلی با احتیاط وارد می شوم. بعد در دوره نخست وزیری، این ایده های روسویی در نطق ها و مواضع مصدق بیشتر طرح می شود، آن وقت آنجا طرح اش می کنم. به هر ایده یی در جای خودش که فکت های کافی برای آن داشتم اشاره می کنم، نه قبل تر.

-از یک جهت مهم است که به حضور زنی در زندگی مصدق بپردازیم. می دانید چرا؟ چون همیشه مصدق در ذهن ما جایگاه بالایی دارد ولی اگر درگیر جریان عاشقانه بشود آن وقت او خودش با پای خودش پایین می آید ولی از یک جهت هم این رابطه خیلی مهم است. آن وجه را کار دارم که مصدق یک جور وابسته به مادرش است، مادرش او را بزرگ کرده، بنابراین چهره مادر را در آن زن می بیند، چون این زن شخصیت قدرتمندی داشته، مصدق با او احساس آرامش می کرده آن طور که کتاب شما می گوید، از این جهت خیلی مهم است که به آن بپردازیم.

شما ظاهراً به این موضوع خیلی علاقه دارید ولی خب بحث خوبی است. ببینید در مورد تم های روانشناختی، شما باید خیلی با احتیاط کار کنید، باید مستندات کافی داشته باشید. قرار نیست که مثلاً در هر رابطه عاطفی، دنبال نوعی وابستگی ادیپی بگردید. در مورد ارتباط با مادرش می توانم بگویم که شخصیت برجسته و موثری در زندگی و انتخاب های مصدق بوده است. بخشی از سویه کمال گرای شخصیت مصدق، قطعاً متاثر از نوع آموزش و تربیت مادرش بوده است. مجموعه یی از نامه های مصدق و برادرش در سال های پایانی عمر وجود دارد که اشارات جالبی در مورد مادر در آن شده است. امیدوارم کتاب نامه های مصدق که آماده کرده ام زودتر منتشر شود تا راحت تر بشود در این مورد و هم در دیگر موارد نظر داد.

-نکته یی هست که بخواهید در پایان اشاره کنید؟

در مقدمه کتاب گفته بودم می خواهم مصدق را از هاله یی اسطوره یی بیرون بکشم و بر زمینه تاریخی اش قرار دهم. معنی این حرف، بی اعتبار کردن شخصیت ها و رهبران برجسته نیست.

هر جامعه یی برای معنا بخشیدن به زندگی اش و پیدا کردن مسیرهای حرکت، به راهنما و دیده بان نیاز دارد. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم رابطه رهبران با جامعه دیگر نمی تواند بر رابطه یی حماسی و به نقد درنیامده استوار شود، لااقل برای جامعه یی که دنبال نقد قدرت و حرکت به سمت مناسباتی مدنی و دموکراتیک است دیگر رابطه پدرانه و نگاه اسطوره یی چندان کار نمی کند. رهبران تاریخی هرچه که دست یافتنی تر و قابل نقدتر باشند و اشتباهات و خطاهایشان بهتر دیده شود و هرچه به قد و قامت شهروندان پوست و خون دار دربیایند طبعاً زندگی، آرا و سلوک شان بیشتر کمک حال جامعه در بازخوانی تجربیات تاریخی و حرکت منطقی تر در مسیر های اصلاحی خواهد بود.

نکته آخر اینکه روایتی که از زندگی دکتر مصدق آورده ام محصول گزینش من از داده های تاریخی فراوان و همین طور نتیجه مواجهه تجربی و شخصی ام با زندگی وی بوده است.

در نزدیک شدن افق ها، قطعاً سویه هایی بیشتر برجسته می شود و برخی کمتر، معلوم است که این هم نتیجه ناگزیر سوالاتی است که من نویسنده با همه پیشینه ها و مفروضات ذهنی و اجتماعی ام در مقابل متن زندگی، شخصیت و آرای دکتر مصدق گذاشته ام. نوری است که تابانده شده و تصویری است که ارائه شده و البته باید با تصاویر دیگری کامل شود.

منبع   http://dyar.mastertopforum.com

Ads by Ydc.ir